تبليغاتX
پارمیس

پارمیس
ادبی سیاسی اجتماعی
دنیا را بغل گرفتیم گفتند امن است هیچ کاری با ما ندارد
خوابمان برد بیدار شدیم دیدیم آبستن تمام دردها یش شده ایم
حسین پناهی
♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡
* *
*اینجا در دنیای من گرگ ها هم افسردگی مفرط گرفته اند*
*دیگر گوسفند نمی درند*
*به نی چوپان دل می سپارند و گریه می کنند...*
* *
*♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡
* *
*می دانی … !؟ به رویت نیاوردم … ! *
* از همان زمانی که جای ” تو ” به ” من ” گفتی : ” شما ” *
*فهمیدم *
*پای ” او ” در میان است …*
* *
♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡
**
**اجازه … ! اشک سه حرف ندارد … ، اشک خیلی حرف دارد!!!*
**
♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡
* *
*می خواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان ها که : پدر تنها قهرمان بود .*
* عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد *
*بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود … *
*بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند . *
*تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند. *
*تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود *
*و معنای خداحافـظ، تا فردا بود…!*
♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡
* *
*این روزها به جای” شرافت” از انسان ها *
* فقط” شر” و ” آفت” می بینی !*
* *
*♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡
* *
*راســــــتی،
دروغ گـــــفتن را نیــــــــز، خـــــــــوب یاد گـــرفتــه ام…!
“حــــال مـــن خـــــــوب اســت” … خــــــوبِ خــــوب*
* *
*♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡
* *
*می‌دونی”بهشت” کجاست ؟ *
*یه فضـای ِ چند وجب در چند وجب ! *
*بین ِ بازوهای ِ کسی که دوسـتش داری…*
* *
♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡
* *
*وقتی کسی اندازت نیست *
* دست بـه اندازه ی خودت نزن…*
* *
*♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡
* *
*این روزها “بــی” در دنیای من غوغا میکند!
بــی‌کس ، بــی‌مار ، بــی‌زار ، بــی‌چاره بــی‌تاب ، بــی‌دار ، بــی‌یار ،
بــی‌دل ، بـی‌ریخت،بــی‌صدا ، بــی‌جان ، بــی‌نوا*
*بــی‌حس ، بــی‌عقل ، بــی‌خبر ، بـی‌نشان ، بــی‌بال ، بــی‌وفا ، بــی‌کلام
،بــی‌جواب ، بــی‌شمار ، بــی‌نفس ، بــی‌هوا ، بــی‌خود،بــی‌داد ، بــی‌روح
، بــی‌هدف ، بــی‌راه ، بــی‌همزبان *
*بــی‌تو بــی‌تو بــی‌تو……*
* *
*♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡
* *
*ماندن به پای کسی که دوستش داری *
* قشنگ ترین اسارت زندگی است !*
* *
*♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡
* *
*می کوشم غــــم هایم را غـــرق کنم اما*
* بی شرف ها یاد گرفته اند شــنا کنند …*
* *
*♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡
* *
می دانی
یک وقت هایی باید
روی یک تکه کاغذ بنویسی
تـعطیــل است
و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت
باید به خودت استراحت بدهی
دراز بکشی
دست هایت را زیر سرت بگذاری
به آسمان خیره شوی
و بی خیال ســوت بزنی
در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که
پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند
آن وقت با خودت بگویـی
بگذار منتـظـر بمانند !!!*
**
*♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡
* *
*مگه اشک چقدر وزن داره…؟ *
*که با جاری شدنش ، اینقدر سبک می شیم…*
* *
*♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤
[ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 ] [ 17:36 ] [ رضا ]

پیشاپیش نوروز سال 1391 بر همگان مبارک

[ یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390 ] [ 18:38 ] [ رضا ]

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی وفا حالا که من افتاده‌ام از پا چرا

نوش‌داروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می‌خواستی حالا چرا

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده‌ایم
دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا

وه که با این عمرهای کوته بی‌اعتبار
این‌همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا

شور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بود
ای لب شیرین جواب تلخ سربالا چرا

ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت
اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا

آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند
در شگفتم من نمی‌پاشد ز هم دنیا چرا

در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین
خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا

شهریارا بی حبیب خود نمی‌کردی سفر
این سفر راه قیامت می‌روی تنها چرا

شهریار

[ پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 ] [ 17:38 ] [ رضا ]

«يـلـدا» به روايت ميرجلال‌الدين کزازي

يلدا واژه‌اي به معني زادن است و از اين‌روي نخستين شب از دي‌ماه چنين نام گرفته که بر پايه باور ايرانيان کهن، در اين شب، مهر يا ميترا زاده شده است.
 مهر يا ميترا چهره‌اي است با چند نمود در تاريخ و فرهنگ ايران‌زمين که کهن‌ترين نمود، ايزد پيمان و دوستي است که از آن واژه مهر در اين معني بر جاي مانده است.
ديگر نمود مهر نام دين‌آوري است که ۶۰ سال پس از تازش اسکندر گجسته به ايران و ۳۰ سال پس از برپايي جهانشاهي اشکاني در يکي از شهرهاي خاوري ايران از دوشيزه‌اي به نام ناهيد زاده شده است.
 آيين مهرپرستي يا ميتراييسم در ايران روايي يافت و پس از آن در قلمرو جهانشاهي روم چند تن از پادشاهان اين سرزمين به آيين مهر گرويدند.
 اين آيين در پي کشاکش‌هاي روزگار و ناسازي کساني که با آن دمساز نبودند، اندک اندک از ميان رفت؛ اما در ژرفاي فرهنگ و تبارشناسي ايران بر جاي مانده است.
خورشيد به عنوان سومين نمود مهر می باشد: يادگار و بازتاب اين نمود هنوز در زبان پارسي برجاست و اندک اندک مهر باستاني با خورشيد درآميخت و در باورشناسي مهري، خورشيد، ستارگان و آسمان کارکردي بنيادين دارند.ما هنوز نمادهاي خورشيدي را بر خوان آييني شب يلدا مي‌بينيم که يکي از برجسته‌ترين و بنيادي‌ترين اين نمادها، انار است که در رنگ و ريخت يادآور خورشيد است.در ساليان پسين هندوانه نيز بر اين خوان افزوده شده است.
اگرچه درباره‌ي آيين‌ها و رسوم سنتي شب يلدا، آگاهي باريک و روشني در دست نيست؛ زيرا آبشخورهاي مهري از ميان رفته؛ اما بر پايه‌ي آن‌چه که در خوان يلدا مي‌بينيم، مي‌توان رسم و راه‌هاي اين آيين کهن را گمان زد. يک نمونه از اين آيين‌ها دانه‌هاي خشک است که به شيوه‌اي رازآلود بر خوان شب يلدا مي‌نهند و ايرانيان با اين دانه‌ها و آجيل، مهر را به پاس دهش‌هاي او به جهانيان بزرگ مي‌دارند.
 از سوي ديگر، شب يلدا در نخستين شب از دي‌ماه برگزار مي‌شود که درازترين شب سال هم هست و در چنين شبي نياز به خورشيد و دميدن آن بيش از هر زمان ديگري جان‌ها را برمي‌انگيزد و به شور مي‌آورد.از اين‌روي ايرانيان مي‌کوشند اين شب را با دميدن خورشيد به شيوه‌هاي گوناگون زنده بدارند که نشستن بر خوان شب يلدا، يکي از اين آيين‌هاست.
 خواندن ديوان‌هاي شعر پارسي و خصوصا ديوان حافظ و فال گرفتن با آن و همچنين گرد يکديگر برآمدن و به بزم نشستن و شب را در کنار خويشان و دوستان گذرانيدن را از ديگر آيين‌هاي کهن شب يلدا برشمرد.

[ چهارشنبه سی ام آذر 1390 ] [ 13:9 ] [ رضا ]
عالم همه مست از گل رخسار حسین است
ذرات جهان در عجب از کار حسین است

دانی که چرا خانه حق گشته سیه‌پوش
یعنی که خدای تو عزادار حسین است

تا هست جهان هست به فرمان الهی
جبریل امین حاجب درگاه حسین است

جن و ملک و حور و پری در طلب فیض
مامور پذیرایی زوار حسین است

دانی که خرید از دل و جان جان جهانی
با دادن جانی به جهان کار حسین است

سرمایه آزادگی مردی و غیرت
از کوشش و از همت و پیکار حسین است

آن سر که شود شافع ما نزد خداوند
آن سرسر پر نور گهربار حسین است

هر کس به جهان گشته گرفتارنگاری
عمری است که ژولیده گرفتار حسین است

[ یکشنبه سیزدهم آذر 1390 ] [ 10:36 ] [ رضا ]
هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
هم رونق زمان شما نیز بگذرد
وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب
بر دولت آشیان شما نیز بگذرد
باد خزان نکبت ایام ناگهان
بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد
آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام
بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد
ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز
این تیزی سنان شما نیز بگذرد
چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد
بیداد ظالمان شما نیز بگذرد
در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت
این عوعو سگان شما نیز بگذرد
آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست
گرد سم خران شما نیز بگذرد
بادی که در زمانه بسی شمعها بکشت
هم بر چراغدان شما نیز بگذرد
زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت
ناچار کاروان شما نیز بگذرد
ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن
تأثیر اختران شما نیز بگذرد
این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید
نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد
بیش از دو روز بود از آن دگر کسان
بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد
بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم
تا سختی کمان شما نیز بگذرد
در باغ دولت دگران بود مدتی
این گل، ز گلستان شما نیز بگذرد
آبیست ایستاده درین خانه مال و جاه
این آب ناروان شما نیز بگذرد
ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ طبع
این گرگی شبان شما نیز بگذرد
پیل فنا که شاه بقا مات حکم اوست
هم بر پیادگان شما نیز بگذرد
ای دوستان! به نیکی خواهم دعای سیف
یک روز بر زبان شما نیز بگذرد

[ یکشنبه هشتم آبان 1390 ] [ 9:3 ] [ رضا ]

دستانی که کمک می کنند پاکتر از دستهایی هستند که رو به آسمان دعا می کنند.

 

خداوندا دستهایم خالی است ودلم غرق در آرزوها -یا به قدرت بیکرانت دستانم را توانا گردان یا دلم را ازآرزوهای دست نیافتنی خالی کن

 

اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید.

  

آنچه جذاب است سهولت نيست، دشواري هم نيست، بلکه دشواري رسيدن به سهولت است .

 

وقتي توبيخ را با تمجيد پايان مي دهيد، افراد درباره رفتار و عملکرد خود فکر مي کنند، نه رفتار و عملکرد شما

  

سخت کوشي هرگز کسي را نکشته است، نگراني از آن است که انسان را از بين مي برد .

 

اگر همان کاري را انجام دهيد که هميشه انجام مي داديد، همان نتيجه اي را مي گيريد که هميشه مي گرفتيد .

 

افراد موفق کارهاي متفاوت انجام نمي دهند، بلکه کارها را بگونه اي متفاوت انجام مي دهند.
 

پيش از آنکه پاسخي بدهي با يک نفر مشورت کن ولي پيش از آنکه تصميم بگيري با چند نفر.
 

کار بزرگ وجود ندارد، به شرطي که آن را به کارهاي کوچکتر تقسيم کنيم .

 

کارتان را آغاز کنيد، توانايي انجامش بدنبال مي آيد .

 

انسان همان مي شود که اغلب به آن فکر مي کند .

 

همواره بياد داشته باشيد آخرين کليد باقيمانده، شايد بازگشاينده قفل در باشد.

 

تنها راهي که به شکست مي انجامد، تلاش نکردن است .

 

دشوارترين قدم، همان قدم اول است .

 

عمر شما از زماني شروع مي شود که اختيار سرنوشت خويش را در دست مي گيريد .

 

آفتاب به گياهي حرارت مي دهد که سر از خاک بيرون آورده باشد .

 

وقتي زندگي چيز زيادي به شما نمي دهد، بخاطر اين است که شما چيز زيادي از آن نخواسته ايد .

 

من یاور یقین و عدالتم من زندگی ها خواهم ساخت، من خوشی های بسیار خواهم آورد من ملتم را سربلند ساحت زمین خواهم کرد، زیرا شادمانی او شادمانی من است.

[ دوشنبه چهارم مهر 1390 ] [ 10:55 ] [ رضا ]
عشق بازی به همین آسانی است ...

عشقبازی به همین آسانی است

 

که گلی با چشمی
بلبلی با گوشی
رنگ زیبای خزان با روحی
نیش زنبور عسل با نوشی
کارهمواره باران با دشت
برف با قله کوه
رود با ریشه بید
باد با شاخه و برگ
ابر عابر با ماه
چشمه ای با آهو،برکه ای با مهتاب
و نسیمی با زلف
دو کبوتر با هم
وشب و روز و طبیعت با ما
عشقبازی به همین آسانی است...
شاعری با کلماتی شیرین
دست آرام و نوازش بخش بر روی سری
پرسشی از اشکی
وچراغ شب یلدای کسی با شمعی
و دل آرام و تسلا
و مسیحای کسی یا جمعی
عشقبازی به همین آسانی است...
که دلی را بخری
بفروشی مهری
شادمانی را حراج کنی
رنج ها را تخفیف دهی
مهربانی را ارزانی عالم بکنی
وبپیچی همه را لای حریر احساس
گره عشق به آنها بزنی
مشتری هایت را با خود ببری تا لبخند
عشقبازی به همین آسانی است...
هر که با پیش سلامی در اول صبح
هرکه با پوزش و پیغامی با رهگذری
هرکه با خواندن شعری کوتاه با لحن خوشی
نمک خنده بر چهره در لحظه کار
عرضه سالم کالای ارزان به همه
لقمه ی نان گوارایی از راه حلال
و خداحافظی شادی در آخر روز
و نگهداری یک خاطر خوش تا فردا
و رکوعی و سجودی با نیت شکر
عشقبازی به همین آسانی است...

زنده یاد مجتبی کاشانی

[ یکشنبه شانزدهم مرداد 1390 ] [ 11:0 ] [ رضا ]
زندگی از دیدگاه سهراب سپهری

گروه اینترنتی قلب من

شب آرامی بود
می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
زندگی یعنی چه؟
مادرم سینی چایی در دست
گل لبخندی چید ،هدیه اش داد به من
خواهرم تکه نانی آورد ، آمد آنجا
لب پاشویه نشست
پدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند ، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین
:با خودم می گفتم
زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنیا جاریست
زندگی ، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
هیچ!!!
زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت
زندگی درک همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
ظرف امروز، پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی
آخرین فرصت همراهی با، امید است
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
به جا می ماند
زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه برگ
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
زندگی، فهم نفهمیدن هاست
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست
زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند
چای مادر، که مرا گرم نمود
نان خواهر، که به ماهی ها داد
زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم
زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت
زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست
من دلم می خواهد
قدر این خاطره را دریابیم.
[ چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390 ] [ 13:23 ] [ رضا ]
و چنین گفت کوروش
از پارس برآمدم.از پارسوماش.این گفته من است.کورش پسر  ماندانا و کمبوجیه. من کورش هخامنش فرمان دادم که بر مردمان ملال نرود. زیرا ملال مردمان ملال من است  و شادمانی مردمان شادمانی من.بگذارید هرکس به آیین خویش باشد. زنان را گرامی بدارید.فرودستان را دریابید.و هرکس به تکلم قبیله خویش سخن گوید.گسستن زنجیر  ها آرزوی من است.ما شب و شقاوت را خواهیم زدود، زندگی را ستایش خواهیم کرد. تا هست سرزمین من آسمانی باد. که در او   رود ها ی بسیاری جاری است.ما دامنه ها  و دشت هایی داریم دریا وار.سحرآمیز  ،سرسبز و برکت خیز.و شما راگفتم این بهشت بی گزند را گرامی بدارید.سرزمین من توان شکفتنش بسیار است.سرزمین من، مادر من است.تا هست خنده شادی خیز کودکان خوش باد، تا هست شهریاری بانوان و آواز خنیاگران خوش باد.تا هست رودها بسیار تر و بسیارتر باد.از اندوه و عزا   به دور باد سرزمین من.تا هست هرگز دلتنگی به دیدارتان نیاید.تا هست اندوه آدمیان مرده با د  .به یادتان می آورم بهترین ارمغان آدمی آزادی ست. باشد که تا هست از خان و مان ملتم عطر و ترانه برخیزد.مردمان ما شایسته  آرامش وآزادی اند،مردمان ما شایسته شادمانی و ترانه اند، مردمان ما شایسته عدالت و علاقه اند ، دودمانتان در آرامش، زندگی هاتان دراز، و آینده  تان روشن تر از امروز  باد، این آرزوی من است
منبع: برگزیده ای از سخنان کورش بزرگ در منشورهای پارسوماش ،شوشیانا و پرشیا

[ پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390 ] [ 12:12 ] [ رضا ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آرشيو مطالب
لینک های مفید
امکانات وب
[ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ]
مرجع خریدفروش صنعتی بک لینک فا